به گزارش خبرنگار تشکل های دانشجویی «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ افتتاحیه فاز سوم دوره مطالعات تاریخی استغلال با همت بسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران با حضور مرتضی اشرافی، قائم مقام اندیشکده مطالعات راهبردی کریمه و کارشناس مسائل اوراسیا و همچنین حجت الاسلام و المسلمین مجتبی عرب، مسئول بنیاد نهضت برگزار شد.
دوره استغلال که در دو فاز قبلی به بررسی سرگذشت کشورهای جهان در پازل نظم جهانی با شروع از تاریخ استعمار و ریشه های آن در یونان باستان تا انقلاب صنعتی، انقلاب فرانسه، تاریخ نبردهای استعماری اسپانیا و انگلستان و پرتغال تا استقلال امریکا و انقلاب روسیه پرداخته و در فاز دوم بررسی نهضت های ضداستعماری از هند و الجزایر تا آمریکای لاتین و بهار عربی را در دستور کار داشت؛ در فاز سوم به بررسی مفصل سرگذشت کشورها در گذار انقلاب های مخملی می پردازد.
نهادهای متولی تایید صلاحیت را در معذوریت اخلاقی میگذارد
در ابتدای این برنامه مرتضی اشرافی، با اشاره به اینکه اساسا انقلاب های مخملی، براندازی نرم هستند و نه انقلاب، و در آن ها دولت عوض می شود نه حکومت، گفت: در کشورهایی که انقلاب مخملی رخ میدهد، از نظر اقتصادی و هویتی، بحرانی که مردم دچار بودند باعث می شود به دنبال قدرت برتری باشند. غرب از همین فرصت استفاده کرد و نفوذش را گسترش داد. انقلاب های مخملی از چک اسلواکی شروع شد و تا صربستان پیش آمد. یک سری از کشورها در حیات خلوت روسیه بودند اما با این حال حدود سال ۲۰۰۳ در گرجستان و بعدتر اوکراین و... انقلاب مخملی اتفاق میافتد.
موسسهای در این سالها وجود داشته که وظیفهاش پیگیری این انقلابها بوده است. این بنیاد به اسم همایش و دورههای دانشافزایی و بورسیههای تحصیلی افراد را میبرد در کشور دیگر تعلیم میدهد. در این افراد هویت افتخارآمیز کشور مادرشان، به خاطر امکانات رفاهی که کشور دوم به آن ها میدهند تحتالشعاع قرار میگیرد. توقع فرد بالا رفته و خودبهخود بدون آموزش، به عنوان روشنفکر، روی جامعهی خود اثرگذار میشود. بعد از برگشت، به همان منوال قبلی مجبور به ادامه زندگی میشود و وارد فرآیند نارضایتی و نقد حاکمیت میشود.عمدتا این نارضایتیها در زمانهای انتخاباتها رخ میدهد. باید انتخابات مهمی باشد که بشود انقلاب مخملی را طرحریزی کرد. این انتخاباتها عمدتا انتخابات دولت بوده است. نقش اصلی و کلیدی و تئوریهای پیریزی شده توسط افراد دانشگاهی شکل میگرفته است.

اولین مرحله قبل از انتخابات تصویرسازی آرمانی از وضعیت بحرانزده، نزد افکار عمومی است. این تصویر معمولا کمک میکند حرفِ افراد با پتانسیلهای شخصیتی بین مردم شکل بگیرد؛ خصوصا در جوامعی مثل جوامع کمونیستی که سطح معیشتی چالش برانگیز است. مرحله دوم فاز کاندیداتوری است. افرادی که کاندیدا میشوند غالبا از چهرههای دانشگاهی هستند. این الگوها را در کشورهایی مثل چکاسلواکی و اوکراین میشود دید. در مرحله بعد تصویر آرمانیشان را به عنوان برنامهی خود معرفی میکنند.
در مرحله بعد نوبت تعیین صلاحیتهاست؛ در هر کشوری با فیلترهای خودش. طراحی انقلاب مخملی به گونهای است که نهادهای متولی تایید صلاحیت را در معذوریت اخلاقی میگذارد. یعنی یا طیف گستردهای رد صلاحیت میشوند که خودبهخود به مشروعیتشان ضربه میزند و یا تبلیغات گسترده علیه این نهادها شکل میگیرد. لذا امکان دارد یکی از این افراد تایید صلاحیت شوند، به دلیل جو جامعه و پیشینهشان.
بعد از انتخابات دو حالت پیش میآید، یا فرد موردنظرشان رای میآورد و دولت طرفدار غرب وارد کار میشود، یا وارد فاز تقلب در انتخابات میشوند. معمولا اعتراضاتشان بدون خشونت هست و این نکته به شدت هم برای شان مهم است. در برنامهها و ایدههای شان سطح قابلتوجهی از جامعه را در نظر میگیرند لذا سعی میکنند با اعتراضات صلحآمیز و استفاده از نمادهای خاص، گل سرخ گرجستان، گل لاله در قرقیزستان و... کار را پیش ببرند. به این ترتیب اگر انتخابات باطل شود، به پیروزی نزدیک میشوند و خودبهخود فرد موردنظر مطرح میشود و این بار رسما و قانونا قدرت را به دست میگیرد. در این روند هم عوامل داخلی هم خارجی تاثیر دارند و از طریق مالی و اطلاعاتی جریان را پشتیبانی میکنند.

سال ۸۸ انقلاب مخملی یا براندازی نرم بود؟
پس از پیروزی انقلاب هم، دولت مدنظر با گرفتن وام کلان یا کمک کلان از کشورهای حامی، به اصلاح وضعیت معیشتی میپردازد که فاز تصویرسازی در ذهن مردم شکل بگیرد و مردم ببینند واقعا اتفاق مثبتی میافتد.
آیا اتفاقی که در سال ۸۸ افتاد، انقلاب مخملی یا براندازی نرم بود؟ با توجه به نکاتی که عرض کردم، مولفههایش را داشت و اثبات هم شد. حالا اینکه بازوهای این انقلاب خودشان به این روند واقف بودند یا خیر، خودشان چیزی را قبول نکردهاند. اما با وجود اینکه برخی جریانهای داخلی حامی انقلاب مخملی بودند و همینطور وجود بستر طبیعی، برخی از آسیبهای فرهنگی، وضعیت معیشتی و تلاش کشورهای غربی خصوصا آمریکا، باز هم این اتفاق نیفتاد با شکست مواجه شد و گرچه هزینه داشت، نتیجهای نداشت.
حالا چرا غرب این را برای ما در نظر گرفت؟ برای اینکه پدیدهای ظهور پیدا کند، زمینههایی لازم است. در کشور ما نقصهایی بوده که غرب آنها را با شوروی مقایسه کرده و گفته در اینجا هم ممکن است؛ اما این شرطها لازم بوده ولی کافی نبوده است. نوع دیدگاهی که در داخل کشور ما نسبت به مسائلی در حوزه مبارزه با بیگانه و معنای "غیر خودی" وجود دارد در طی هشت سال جنگ تحمیلی به ما ثابت شد چه دیدگاهی است. این دیدگاه همچنان وجود دارد و در ۸۸ هم بود و زنده بود. اعتراض مردم به حاکمیت به منزله سرنگونی نبوده است.

تجربه حاکمیت اسلامی در کشور هم نشان داده که پیوند عقلانی و عاطفی مردم با انقلاباسلامی به چه نحوی است. حتی اگر منتقد باشند اجازه دخالت بیگانه و ضربه زدن به حیثیت ملی را نمیدهند. آگاهی سیاسی در جامعه ما بین آحاد مردمی که در کشور آنها انقلاب مخملی اتفاق افتاد وجود نداشت. رهبری و مرجعیت شیعه، سرمایه اجتماعی قوی در آن کشورها نبود. با اینکه علمای جامعهشناسی سرمایه اجتماعی را وابسته به شرایط اقتصادی میدانند، در کشور ما این الگو وجود نداشته است. در مورد اتفاقات اخیر اما، با توجه به توضیحاتی که اشاره کردم، مولفه هایی که بتوان آن را انقلاب یا حتی انقلاب مخملی نامید وجود ندارد.
شاهد تغییر نقش فضای دانشگاه هستیم
در ادامه حجت الاسلام عرب، به نقش و عملکرد جنبش های دانشجویی در این جنس حوادث و اتفاقات اخیرکشور پرداخته و گفت: یکی از موثرترین جاها در تاریخ جنبش دانشجویی، می۱۹۶۸ فرانسه است که جنبش دانشجویی در راستای آزادیهای سیاسی و اجتماعی که بخشی از آن همین آزادیهای جنسی بود، شکل گرفت. جنبش دانشجویی در نقش آوانگاردی که صحنه عمومی را مدیریت میکند دیده شده است. در انقلاب اسلامی هم جنبش دانشجویی نقش قابل رصد و ممتازی داشته است، چه در ساحت فردی و روشنفکران عقیدهمند و چه خود دانشگاه.

اتصال بدنه روشنفکری به جریان مردمی موثرتر از اتصال بدنه دینی نبوده است، اما این نفی کننده نقش ممتاز بدنه دانشجویی نیست. در ایران در دهه ابتدای پس از انقلاب جنبشدانشجویی موثری را پیش و پس از انقلاب فرهنگی داشتیم. جنبش دانشجویی محکمی در حوزه ایدئولوژی داشتیم؛ چه انقلابی مثل دفتر تحکیم وحدت و چه تشکلهای چپ. جنبش دانشجویی پرحرف و پرمطالعه؛ مِن جمله حرکتی که بین بدنه مجاهدین خلق و ارتباطش با رئیس جمهور وقت شکل گرفت. سرکردههای مجاهدین از آن طرف و امثال چمران و وزوایی از این طرف در جبهه نشان میدهند دانشگاه از جهت نقش تربیت نیروی انسانی و اثرگذاری در فضای عمومی مهم بوده است. در کوی دانشگاه و ۸۸ و... با جنبش دانشجویی موثر و پیشتازی روبرو هستیم که خط دهنده است، فارغ از درست و غلط بودن اثرش.
در شکلگیری جنبش عدالتخواه و تغییرات گفتمانی بسیج دانشجویی، شاهد تغییر فضای مردم از توسعه خواهی به عدالت هستیم که نهایتا به انتخابات ۸۴ منجر میشود. در ۸۸ دانشگاه محور همه حوادث نبوده است، هرچند موثر بوده است. در صحنه خود دانشگاه پیشتازی وجود ندارد ولی در بیرون روی کنشهای عمومی مردم اثرگذار است. در زنده نگهداشتن حرف، ادامه اعتراض یا جمع کردن اعتراص جنبش دانشجویی پیشتاز است. در دوره روحانی و اصرار بر سیاست زدایی، جنبش دانشجویی دیگر عملا نیست و فقط حرکتهای پراکندهای هست در ساختن وجه اعتراضی، مثلا در ماجرای هواپیمای اوکراینی. همین میشود که شکست میخورد بین مردم.
کانون زنده نگه داشتن این پدیده (هرچه اسمش را بگذاریم)، دانشگاه است. حتی معنابخشی، شعارسازی و حرف درست کردن از دانشگاه است. هر چند که فحاشی باشد یا هرچیزی. امروز از ۸۸ هم این اثر بیشتر است و ما شاهد تغییر نقش فضای دانشگاه هستیم. من ابدا نمیپذیرم با نسل بیفکر بدون ایدئولوژی طرفیم. بلکه نسبت به نسل دهه هفتادی، رشد در فضای ایدئولوژیک در اینها میبینم. دستگاه مختصات انقلاب اسلامی، دانشجوی سیاسی مخالف را به دانشجوی سیبزمینی ترجیح میدهد.همین که شعار میدهند "میجنگیم میمیریم ایرانو پس میگیریم" خودش دستاورد کشور و اتقاق مثبت تلقی میشود. این نشان از امیدواری به تغییر دارد.

یک سرمایهگذاری خارجی عجیبی روی این مسئله دارد میشود. به وضوح سازماندهی از چند سال قبل روی دانشجوهای خارجنشین همین دانشگاه میشود. برخلاف ۸۸ و... زمینه گفتگو درباره فردای ایران فراهم شده است، اما چیزی که میبینم در یک جهت دیگر هتک حیثیت دانشگاه است. برای کسی که میداند پدیده دانشگاه چیست، این نوع از چیزی که اعتراض نمیشود اسمش را گذاشت، مبارزه سخیفی است.
محیط دانشگاه محیط گفتگوست
درخواست خوابگاه مختلط که از طرف بچهها عین سخافت است و کسی که این حرف را میزند احساس مبارزه کردن دارد! همچنین خشونتهای فیزیکال عجیب و غریب؛ این است که میگوییم با اعتراض روبرو نیستیم. ۸۸ چنین فضایی نبود. محیط دانشگاه محیط گفتگو است. در همین صحنه هم البته تلاش میکنیم گفتگو کنیم. اما با کسی روبرو نیستیم که خودش هم بداند چه میخواهد. در صحنه، خشونت کوری میبینید که به این شکل در دانشگاه سابقه نداشته است. از طرف مجاهدین وقتی خشونت میدیدیم میدانستیم حداقل دوتا کتاب خوانده است. میدانست چرا طرف مقابل را میکشد. الان همین هم نیست! این مسائل اگر در بلند مدت درمان نشود ابتذال دانشگاه است. با کتک زدن و فحش عجیب و غریب در اقلیترین حالت باید برخورد سختی مثل اخراج صورت بگیرد. فرض کنید میخواهد جمهوری اسلامی را ساقط کند. باشد اما منطبق بر مدل دانشگاهی باید ساقط کند و مقدمهاش این است که با این موارد خشونت و... برخورد شود. میدان الان با پدیده اجتماعی مردمی روبرو نیست. ۹۶ و ۹۸ حتی مردمیتر بود. ۹۸سطح خشونت بالاتری هم داشت و در یک هفته آمار رسمی ۲۵۰ کشته اعلام شد.

الان در پنجاه روز آمار ساختگی بیبیسی هم به ۳۰۰ نمیرسد. پس با پدیدهای ایستاده در نقطه شناختی روبرو هستیم. اینجا میدان سوژه ساز است و مسئله میدان نیست، مسئله سوژه رسانهای است. سوژه باید آوانگارد باشد، پس خشونت باید بالا باشد، هتاکی باید جدی باشد، تا دیده شود. مثل کسانی که با سوتی و تنفر خودشان را معروف میکنند. قاعده فضای مجازی این است. ۹۶ و ۹۸ با اشکال اساسی در واقعیت حاکمیت روبرو بودیم اما در اینجا صرفا با سوژه روبروییم؛ سوژه بدون هیچ بُعد مردمیای. در آن جا حقی دیده میشود و در آن صحنه انتظار عذرخواهی و استعفا و... به جاست. در اینجا حرف اصلی هم پایه سفتی ندارد و از ابتدا تنطیم شده برای خلق یک نفرت وسیع عمومی و در این مدت بسیار هم موفق بوده است، موفقتر از ۸۸. اینجا در میدان مردمی نمیبینی.
اما در عصبانیت مردم زیادی میبینی. امکان گفتگو را میخواهد کلا سلب کند. اقل هدف نیز جنگ داخلی بین مردم است؛ چیزی شبیه سال ۶۰ در ایران. روی سرمایه نفرت عمومی وسیع، گروههای آوانگاردی مثل مجاهدین فرصت ابراز پیدا میکند. اینجا دانشگاه سوژه ساز هم باید بتواند آدم خشونت طلب اوانگارد خلق کند. حتی آدمی که مخالف جدیشان نباشد را هم برایش هزینه جدی میسازند. در یک دانشگاه حدامثر ده درصد درگیر تجمع میشوند. چه این طرف چه آن طرف. بیشتر افراد تماشاچیاند. این ماجرا طراحی شده که ۹۰ درصد باقی نتوانند نفس بکشند. در چنین صحنهای بزرگترین خطا این است که فکر کنی با کوتاه آمدن یک قطب مسئله حل میشود و قطب دیگر بیدار میشود. این خام اندیشی است. اولین قدم این است نشان بدهید حرف دیگری هست که محکم، مستدل و دانشجویی است و آن تو نیستی.



